دوشنبه, می 25, 2009
Posted by saba in روزمرگي.trackback
همين الان حسام بهم زنگ زد.البته با يه شماره ناشناس.صداشو شناختم.ولي بروي خودم نياوردم.
گفت منو به جا آوردين؟ … نه
گفت من رضايي هستم … آهان
گفت من يه سفري در پيش داشتم زنگ زدم از شما حلاليت بطلبم … آهان
گفت متاهل شدين؟… نه
گفت چرا؟ (خنديد)
گفت مثل اينكه بد موقع مزاحم شدم … نميدونم
گفت زياد براتون خوشايند نبود …
گفت كاري نداري؟ … خدافظ
گفت فداتون بشم،خدافظ!
اینم یه روش برخورد هستش…..
سلام داداشی ؟
کجایی؟
ما نیستیم تو هم نیستی انگار؟
بابا شاید ما مرده بودیم نباید یه خبری بگیری خانم؟
اگه وقت کردی یه سر بیا کاروانسرا به روز شدم اما بد!
منتظرتم