jump to navigation

دوشنبه, مه 25, 2009

Posted by saba in روزمرگي.
trackback

همين الان حسام بهم زنگ زد.البته با يه شماره ناشناس.صداشو شناختم.ولي بروي خودم نياوردم.
گفت منو به جا آوردين؟ … نه
گفت من رضايي هستم … آهان
گفت من يه سفري در پيش داشتم زنگ زدم از شما حلاليت بطلبم … آهان
گفت متاهل شدين؟… نه
گفت چرا؟ (خنديد)
گفت مثل اينكه بد موقع مزاحم شدم … نميدونم
گفت زياد براتون خوشايند نبود …
گفت كاري نداري؟ … خدافظ
گفت فداتون بشم،خدافظ!

دیدگاه‌ها»

1. inموریx - پنجشنبه, مه 28, 2009

اینم یه روش برخورد هستش…..

2. احسان - جمعه, سپتامبر 11, 2009

سلام داداشی ؟
کجایی؟
ما نیستیم تو هم نیستی انگار؟
بابا شاید ما مرده بودیم نباید یه خبری بگیری خانم؟
اگه وقت کردی یه سر بیا کاروانسرا به روز شدم اما بد!
منتظرتم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.