jump to navigation

دلسوزيهاي زجردهنده چهارشنبه, سپتامبر 17, 2008

Posted by saba in روزمرگي.
trackback

افطاري دعوتشون كرده بودن … جاشون مشخص شده بود … سمت راست مال مهمونا و خيرين … سمت چپ مال بچه‌هاي بي‌سرپرست … براشون خيلي تدارك ديده بودن … مراسم افطار و شام و مولودي همراه با دف و فلوت

يه لحظه همه نگاهها رفت به سمت در ورودي … بچه‌‌‌ها وارد سالن شدن … همه سرها پايين … همشون خجالت ميكشيدن ديده بشن … صورتاشون تا بناگوش سرخ شده بود … بعضياشون بغض كرده بودن … براشون دست زدن …. هورا كشيدن … رو سرشون شكلات ريختن … خب طفلكيا بايد به همه معرفي ميشدن كه بچه يتيمن … كه پدر مادرشون يا از دنيا رفتند … يا انقدر بيغيرت بودن كه رهاشون كرده بودن … خيلي آروم رفتن نشستن سرجاشون … ولي جمعيت هنوز داشت نگاهشون ميكرد … بعضيا سرشونو تكون ميدادن … دل ميسوزوندن … بچه‌ها با اينكه بعد از اذان رسيده بودن و احتمالا روزه بودن و گرسنه ، زير سنگيني نگاه آدم خوبا نميتونست هيچي بخورن … بالاخره راضي شدن دست از سر اين بنده‌هاي خدا بردارن و مشغول كار خودشون شدن … بچه‌ها اما خيلي آروم شروع كردن به خوردن افطار … با چشماي پر از اشك

كاش آدم خوبا ميفهميدن كه بچه‌ها نيازي به دلسوزي اونا ندارن … اونا هم انسانن … اونا فقط حقشون پايمال شده … فقط همين
به اميد روزي كه ديگه هيچ انسان نيازمند و لايق ترحمي تو دنيا وجود نداشته باشه … و همه بتونن از تمامي امكانات بطور يكسان بهره ببرن.

الهم عجل لوليك‌الفرج
آمين

دیدگاه‌ها»

1. idea - چهارشنبه, سپتامبر 17, 2008

چي بگم والا… بنده هاي خدا… خوب هنوز محبت كردن رو هم درست و اصولي بلد نيستيم…
—————————————————————–
پاسخ: :( (

2. اريا - چهارشنبه, سپتامبر 17, 2008

سلام.
چه ناراحت كننده بود :(
ادم يه وقتايي نميدونه چي بگه .واژه ها كم ميارن :(
—————————————————————–
پاسخ:
سلام … واقعا همينطوره … ببين من كه از نزديك شاهدش بودم چي كشيدم! :( (

3. مستانه - چهارشنبه, سپتامبر 17, 2008

راست می گی. خیلی از ما بلد نیستیم چه جوری باید برخورد کنیم.
—————————————————————-
پاسخ:
يعني بعضيا كي ميخوان آدم بشن!

4. اینموریکس - چهارشنبه, سپتامبر 17, 2008

سلام…كاش آدم خوبا ميفهميدن که اگه پشت پرده بمونن و خوبی کنن چقدر قشنگ تر میشه…..چرا بانیهای این امر میخوان که با نمایش دادن بقیه حس ترحم مردم رو جلب کنن؟….چرا همیشه میخوایم خودمونو نشون بدیم و غرور یه عده دیگه رو بشکونیم؟؟؟
—————————————————————–
پاسخ:
سلام
من فكر ميكنم اينا ميخوان عقده‌هاي روانيشونو بيرون بريزن …

5. ایمان - چهارشنبه, سپتامبر 17, 2008

اتفاقاً ما هم دیشب افطاری + شام بهزیستی دعوت داشتیم. واقعاً چی بگم، اونجا فهمیدم که داشتن سلامتی از هر فاکتور دیگه ای در زندگی مهم تر و تاثیر گذارتره. طفلک ها چیزی از زندگی نمی فهمن، که البته به نظرم همون بهتر که این دنیای کثیف رو درک نکنن.
——————————————————————
پاسخ:
فكر نميكنم بهتر باشه …

6. admin - پنجشنبه, سپتامبر 18, 2008

خلاصه بعضیا باید بدونن که ادم خوبا کیان
از احساس خودت توی اون مجلس نگفتی
—————————————————————-
پاسخ:
خودم كه طبق معمول انقدر بغض داشتم نتونستم هيچي بخورم … بعد از افطار هم گروه دف زن دعوت كرده بودن و مولودي ميخوندن … منم عين ديوونه ها گريه ميكردم.

7. صبا - پنجشنبه, سپتامبر 18, 2008

سلام عزیزم
می بخشی. همیشه می خونمتا ولی تو شرکت وقتای بی کاریم…
ولی نمی دونم چرا از اون جا نمی شه واسه بچه های وردپرس کامنت گذاشت!
می دونی شدیدا از این آدماییم که از حس ترحم بدم می آد…
این مردم ما هم که انگار باید به همه بگن که چه آدمای خوبی هستنو دست خیر دارن..
تو که می خوای کمکی کن چرا اونا رو مثه دلقک می آری تا جلوت باشن؟
آه..
چقد غر زدم…
راستی اینم بگم که از دست اون خال خانومتونم خیلی لجم گرفت…
کلی چیز نوشته بودم واسه اون پست. منتها تو شرکت ثبت نشد
—————————————————————–
پاسخ:
سلام صباي عزيز
مرسي كه انقدر لطف داري :) )

8. مرجان - پنجشنبه, سپتامبر 18, 2008

چه کار اشتباهی ! معمولا کسی که افطاری میده سفره رو پهن میکنه و در خونه اشو باز میذاره که هرکی بخواد بیاد بخوره فقیر و پولدارشم معلوم نشه که کسی خجالت بکشه !

اینا که حتی جاشو هم مشخص کردن واسه یتیم و فلان و بهمان

اه ! حالم بهم خورد
—————————————————————-
پاسخ:
اگر جاها مشخص نشه … ديگه معلوم نميشه كي صاحب خونه است !

9. میلاد - شنبه, سپتامبر 20, 2008

خدای من! بیچاره بچه ها :(
هنوز حتی بلد نیستیم درست محبت کنیم …
به این می‌گن محبت زوری
—————————————————————–
پاسخ:
باورتون ميشه كه بچه‌ها از اينجور محبتها بيزارن؟

10. احسان - یکشنبه, سپتامبر 21, 2008

سلام صباي مهربون…
مرسي كه منو يادت نرفته خانومي…
هيچي تو اين دنيا بدتر از ترحم به آدمهايي مثل بچه هاي يتيم يا مريضهاي با درد لاعلاچ نيست …
كاش بفهميم …
بازم ممنون كه مي آي
——————————————————————
پاسخ:
سلام … :) )

11. Medad - دوشنبه, سپتامبر 22, 2008

اي كاش اين خيرين محترم .. مانند رسول خدا بدون اينكه جلو دوربين و حضار از تريپها و ژست هاي نفهم قلي رو بگيرند .. اگه يك كودك يتيم رو در كوچه ديدن به او احترام كنند و سلام كنند …ان هم بخاطر خدا ..نه خلق خدا و نه از روي ترحم بلكه به عنوان انكه اين كودكان بي سرپرست نيستند بلكه سرپرستشون خداست و …
—————————————————————-
پاسخ:
اي كاش …

12. صبورا - سه‌شنبه, سپتامبر 23, 2008

سلام عزیزم
خوبی صبا جون
دلم سوخت
—————————————————————–
پاسخ:
سلام صبورا جان :) )

13. admin - پنجشنبه, سپتامبر 25, 2008

سلام صبایی
کجایی
چرا اینقدر کم پیدایی. خیلی وقته پست نزدی
نمیخوای یه کم بجنبی
——————————————————————
پاسخ:
سلام :) )


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.