ديگه بريدم! شنبه, سپتامبر 6, 2008
Posted by saba in روزمرگي.trackback
دنياي بدي شده …با هر كي راه اومدم ازم دور شد ..به هركي توجه و محبت كردم بيشتر بهم پشت پا زد
دلم پر بود پيش مامانم يه خورده خاليش كردم …گفتم مادره ..حالمو ميفهمه …از اونروز تا حالا صد دفعه به روم زده ..چه حرفايي بهم زده …ديگه اگه بميرم …اگه داغون بشم به هيچكي نميگم …به هيچكي
حال كسيو دارم كه ميخواد فقط و فقط دست يه آدم … يه دوست رو بگيره ولي دريغ از حتي يه نفر …همه به فكر زندگي خودشون هستن …خدا وقتي داشت منو ميآفريد …رو پيشونيم نوشت تنها و بدبخت و آواره … خداجون ممنونتم ……………………………………………………………………………………………………………… ممنونتم خداجون …………….. ….ميخوام برم از اين شهر …ميخوام ………………………چجوري ميتونم؟
بسكه هميشه مجبور شدم اين بغض لعنتيو قورت بدم خسته شدم …چرا نميتونم مثل آدماي ديگه شاد باشم … شادي برام زياده …يادم نيست چند وقته كسي بهم زنگ نزده …كسي حالمو نپرسيده … چشمامو تو آينه نگاه ميكنم …چشمامم از من متنفر شدن …با خشم نگام ميكنن … خداجون خودت حالمو ميدوني … نزار اينطوري زجر بكشم ……………………………..!
سلام همدرد


بازم که تو غصه اید مثل من.
بابا اونورم خبری نیست.میگن اونورم دچار تورم شده و محله های خوش اب و هواش رو فروختن.پس واسه ما ها دیگه جا نمونده
مشکل من و شما و امثال ما با رفتن از مکان فیزیکی حل نمیشه
باور کنید
——————————————————————
پاسخ:
سلام
منظور من مكان فيزيكي نيستش
هجرتی باید ز خود نی از مکان(پاک شاعر شدیم رفت
)
—————————————————————-
پاسخ:
يعني چي؟ بيخيال بشم …ديگه نرم!
سلام…باز هم که دپ هستی…بابا بیخیال شو و یه تغییری تو زندگیت بده…برو یه کلاس یا باشگاهی تا با افراد جدید آشنا بشی….مسلما تو اینها دوستهای خوبی میتونی پیدا کنی….شاد باشی…
—————————————————————–
پاسخ:
سلام
ممنون
اره بابا..باور کنید دارید خیلی خودتونو اذیت می کنید.حال همه ماها یه جورایی شبیه همه.حالا یکی کمتر یک بیشتر..یکی امروز داغونه و فردا خوب میشه و یکی امروز خوبه و فردا داغون میشه..اصلا اساس زندگی این دنیا همینه دیگه..عین یه اسب وحشیه که بایدبا قدرت کوبید تو سرش تا دیگه چموش بازی در نیاره.
اصولا حالگیری تو این دنیا برای همه هست اما شکلش متفاوته برای اشخاص متفاوت..پس پاشید پاشید زود
——————————————————————-
پاسخ:
منم دوس دارم هرچي زودتر پاشم … ولي نميشه!
نمیدونم شاید خیلی دایره زندگیت واست تنگ شده باشه.
خیلی دوست دارم بتونم کمکت کنم.
میدونم که توی دنیای واقعی و فیزیکی نمیشه چون ما دوستان دنیای مجازی هستیم.
ولی دوست دارم کمکت کنم. دست کم مثل قبل.
ولی اینجا مثل بلاگفا دیگه نظر خصوصی نداره. که بشه روده درازی کرد.
میتونی حس کنی چی میگم. قبلا میتونستم راحت با خودت حرف بزنم ولی اینجا مثل یه کلاس میمونه که همه نشستند و گوش میدن
—————————————————————–
پاسخ:
سلام …ممنون از همدرديت …خودم هم نميدونم چرا اين احساسها و افكار سراغم مياد …
اينجا كه زياد بازديد كننده نداره ….نترس داداشي!
بازم ممنون.
سلام، واقعاً تحت تاثیر وبلاگت قرار گرفتم. آخه میدونی، من یک بار توی وبلاگ شخصیم از شکست عشقیم نوشتم، از خودم نوشتم، از زندگیم نوشتم اما اینقدر دوست آشنا منو میشناختن و به اونجا سر زدن که دیگه نتونستم ادامش بدم… یکجورایی روی نوشتن نداشتم اونجا… اما شما خیلی راحت از زندگیت میگی، کاش منم میتونستم…
من با wordpress.com/next به اینجا آمدم. خوشحالم که با وبلاگت آشنا شدم، نوشته هات لحن صمصیمیت دارن، به همین خاطر آدم رو جذب میکنن.
موفق باشی
)
——————————————————————-
پاسخ:
سلام … شانس آوردم كه كسي منو نميشناسه …
مرسي
سلام عزیزم
)
می دونم چی می گی. من یکی کشیدم. حتی به خودم قول دادم که هر حرفیو پبش مامانم نزنم. نمی دونم چرا این طوریه ها. آخه به خاطر شدن بعدش کلی حرف باید بشنوی که بیشتر تو گلو آدم گیر می کنه…
مواظب خودت باش صبا جان. می گم شماره تو بده بهت زنگ بزنم، حالتو بپرسم (;
من دوست جونه خوبی می شما D:
——————————————————————
پاسخ:
سلام صباجان
ديگه غلط كنم پيش مامانم درددل كنم !
تو الانشم دوست خيلي خوب مني عزيزم
زندگي به منم پشت پا زد منم مثل تو از همه كشيدم و خوردم و صدام در نيومد ولي بي خيال . يك روز كه ما نباشيم و ديگه كسي نباشه كه بهش بدي كنن جاي خالي مارو تازه احساس مي كنن . هميشه همينطوريه وقتي نيستي بيشتر دوست دارن .
—————————————————————–
پاسخ:
مطمئن باش اون موقع هم يكي پيدا ميشه كه بخوان بشكنندش … دنيا همينه … منم خيلي دوس دارم از اين دنيا برم … حالم از همشون بهم ميخوره.
سلام
(
منم یکبار مثل تو دلمو زدم به دریاو با مامانم حرف زدم….. بهتره بقیشو نگم.
من که سفت و سخت وایسادم و از خدا می خوام که منو ببره. و می بره همین روزا….
خیلی نزدیکه….
حسش می کنم………..
—————————————————————-
پاسخ:
سلام … چي شده؟