جغد پير شنبه, ژوئیه 26, 2008
Posted by saba in روزمرگي.trackback
حس نوشتنم نيست ….غمگينم …امروز اومدم و همه وبلاگهاي مورد علاقهمو خوندم ….خوشحالم كه همتون خوب هستين …بعضيهاتون دلتنگيد درست عين من …
بايد درس بخونم ولي حسش نيست …
اومدم بهتون بگم حالم خوبه و دوستون دارم …
» قلب جغد پير شكست»
جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.
قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست.
پ.ن: هيچكس متوجه نشد من قالب وبلاگو عوض كردم …حتما به نظرتون قشنگ نيست ، نه؟ عوضش كنم؟
ميخوام نظرخواهي رو باز بزارم …يه وقت ديدي زد و من مردم …حداقل نظراتتون ثبت ميشه اينجا …البته بدون جواب
اين روزها خيلي به مرگ فكر ميكنم …به نظرم خيلي بايد شيرين باشه …مثل يه خواب خوش و بدون درد …همراه با يه روياي آبي …يعني ميشه؟
)
دل كندن سخته صبا… همونقدر كه دل نبستن. دوست داشتم بنويسم واست كلي. نميدونم چرا رفاي توي ذهنم نوشته نميشن.
دل كندن رو خوب يادگرفتl… هر روز تمرينش ميكنم. اما ميترسم اونقدر ملكه ذهنم شده باشه كه دل بستن از يادم بره.
———————————————————————————
پاسخ:
نبستهام به كس دل ، نبسته كس به من دل… چو نخته پاره بر موج رها رها ، رها من… زمن هر آنكه او دور،چو دل به سينه نزديك…زمن هر آنكه نزديك… ازو جدا ، جدا من… نه چشم دل به سويي ، نه باده در سبويي… كه تر كنم گلويي ، به ياد آشنا من… ستاره ها نهفتم در آسمان ابري… دلم گرفته اي دوست ، هواي گريه با من…نبستهام به كس دل ، نبسته كس به من دل…چو نخته پاره بر موج رها رها ، رها من
بله درست حدس زدین
——————————————————————————–
پاسخ:
اوهوم…
شما هم که مث ما بی حس و حالین :دی
——————————————————————————–
پاسخ:
چه كنيم ديگه!
سلام.حس شما برام كاملا قابل دركه……دل نبستن…اما دل كارش بسته شدنه.هيچ ادم سالمي رو نمي تونيد تو اين دنيا پيدا كنيد كه دلش به چيزي بسته نباشه..دل رو ساختن براي اينكه دل ببندي..نه اينكه دل نبندي..اما مواظب باش كه به چي دل مي بندي…به هر چي دل ببندي مرتبه خودت رو در حد همون چيز دونستي و متوقف كردي..نسبت بك كسي كينه نداشته باشيد..كينه يك چاقوي دو لبست..ذست خود ادم رو هم مي بره…رها كنيد تا رها شيد…….
هميشه دليلي براي شاد بودن هست.هميشه…كافيه بهتر نگاه كنيد.
انقدر به خودتون انرژي منفي نديد
———————————————————————————-
پاسخ:
سلام
سعي ميكنم كينه نداشته باشم …منم دوس دارم رها بشم ولي انگار يكي نميخواد ….
شايد چشمام كور شده …خودم خبر ندارم.
تو مرغ تماشا و انديشه اي!
دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياس
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است هر زمان
بر گوش جانم می رسد طبل رحیل از اسمان
ای دل سوی دلدار شو
ای یار سوی یار شو
ای پاسبان بیدار شو
خفته نشاید پاسبان
*******
تو گل بودی و دل شدی
جاهل بودی عاقل شدی
ان سو کشیدت این چنین …ان سوکشاند …
در دست ندارم سنگ من
با کس ندارم جنگ من
با کس نگیرم تنگ من
……..
——————————————————————————–
پاسخ:
دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياس ….
سلام
می دونی صبا من دلبستنو دوست دارم. هر چقدرم که دل نبستن کار بزرگی باشه ولی من دوست دارم دلبسته باشم…
دلبستنم سخته… خودت می دونی و می فهمی… می دونم….
آره منم غمگینم مثه خودت… دلگیرم…
———————————————————————————
پاسخ:
سلام عزيزم …ديگه دوس ندارم دلبسته بشم …بعدش دوباره تنها بشم …اگه دلبستگي اينه نميخوام
قربونت برم عزيز دلم
سلام خوبی
ببخشید دیر میام آخه تلفنم قطع شده جبران می کنم
من آپم
———————————————————————————
پاسخ:
سلام
مرسي …راحت باش عزيز
داستان جغد واقعا زیبا بود…تحت تاثیر قرار گرفتم… راستی منم وبلاگم رو با یه مطلب جدید آپ کردم…
)
——————————————————————————–
مزاحم ميشم
بسی کرده ام من در این دشتگاه .:. به گور گـدایان و شاهان نگاه
نشد اسـتـخوانهای شـاهـان جـدا .:. به چشم من از استخوان گدا
——————————————————————————–
پاسخ:
….
نه.ايشالا بهتر ميشيد.الان هم فقط خسته ايد.همه خسته ميشيم.روحتون به كمي ارامش نياز داره.مطمئنم كه بهتر ميشيد.شما ادم قوي اي هستيد.
——————————————————————————–
پاسخ:
چقدر ميتونم قوي باشم؟ …هنوز اميدوارم…. ممنون
حالا چرا مرگ
)
میتونی به چیزهای بهتر و جالب تر فکر کنی
ولی اینکه مرگ واست شیرینه و جای ترس نداره باید تحسینت کرد
ولی این همه نا امیدی اونم توی این دنیای پرمخاطره اصلا خوب نیست
باید یه فکر اساسی بکنی صبایی
———————————————————————————-
پاسخ:
به چيزاي جالب هم فكر ميكنم … همش كه به مرگ فكر نميكنم!
خودت هم ميدوني اين دنياي پر مخاطره فقط نااميدي به همراه داره
فكرم ديگه كار نميكنه عزيز
سلام دوست عزیز…با یک پست جدید وبلاگمو آپ کردم…
——————————————————————————-
پاسخ:
سلام …:))
هم متنت و هم قالب وبلاگت خیلی قشنگن
——————————————————————————–
پاسخ:
مرسي مستانه جون
چشمات خوشگل ميبينه.
سلام
خوبي
سري به ما نمي زني
خوش ميگذره
———————————————————————————
پاسخ:
سلام …بد نيستم عزيز …
سلام خوبي خوش ميگذره
سراغي ازما گرفتي
كجاهايي چه ميكني
روزگار چطوره