jump to navigation

اول هفته یکشنبه, ژوئن 8, 2008

Posted by saba in روزمرگي.
trackback
  • واي خدا جون خيلي خوشحالم كه تعطيلات تموم شد.. روابط با مامان خانومي حسنه است و انگار هيچ اتفاقي نيفتاده …اصلا فكر نميكردم مامانم ديگه به روم نياره … آخه بچه‌گيام (منظورم دوران دبيرستانه ها :-) ) اگه يه همچين چيزي اتفاق ميفتاد تيكه بزرگم گوشم بود ..اصولا مامانم خيلي آدم سختگيريه .شايد به خاطر نوع كارش باشه (تو يكي از مجتمع ‌هاي نگهداري از بچه‌هاي بي‌سرپرست به عنوان معاون كار ميكنه).بهش حق ميدم كه نگران من و سارا باشه …ولي باور كنين گاهي اوقات نميتونم تحمل كنم مدام كنترل بشم ، اين ميشه كه بهش ميگم من ديگه دختر 14-15 ساله نيستم …بزرگ شدم و اين هم ميشه سرآغاز يه دعوايو بگو مگوي بزرگ.
  • جمعه شب ، خونه خاله مهموني بود .يكي از زنداييهام هميشه سعي ميكنه تو اين مجالس حرف رو بكشونه به ازدواج و يه دفه به من بيچاره گير بده ..اون شب هم جلوي همه گفت صباااجان چه خبر؟ جوابشو ندادم.. دوباره داييم پرسيد صبا خبري نيست؟ گفتم نه بابا ،چه خبري؟ گفت منظورم اينه كه موردي براي ازدواج نيومده؟ (اصولا من اوايل با شنيدن اين جمله تا بناگوش سرخ ميشدم ،ولي الان به قول ماماني روم باز شده ) اين بود كه با كمال پررويي گفتم نه هنوز …بعدش زنداييم گفت بابا عجله كن داره دير ميشه ..بذار ما هم به يه نون و نوايي برسيم (ميدونين كه ، منظورش شام عروسيه)! منم عصباني شدم گفتم: ميدونين چيه؟ من تا يه آدم همه‌چي تموم نياد ازدواج نميكنم .. خلاصه زنداييم با ناراحتي و درحاليكه پشت چشم مباركو واسه من نازك كرده بود گفت: واااااا مگه تو خودت كاملي؟ يا مگه پدر مادر ماها ازمون سير شده بودن كه مارو دادن به يه آدم معمولي؟ (يعني دايي بنده كه قربونش برم انقده خوشتيپ و خوشگله كه هرجا ميره دخترا دورش ميكنن). گفتم ديگه من اينجوريم ديگه …هيچوقت ازدواج رو يه امر واجب نميدونم كه با هر آدم معموليي بخوام زندگي كنم حتي اگه خودم تمام زشتيها و نواقص عالم رو يه جا داشته باشم! بعدشم شما به مرد به اين نازي ميگي معمولي؟ خدايي اگه همين الان لب تركنه بهترين دخترا رو براش ميگيرم .(قابل توجهتون كه دايي من 50 سالشه و سه تا بچه داره كه بزرگترينشون 22 سالشه …هويجوري الكي يه چي گفتم ديگه). كه يه دفه زنداييم با حالت قهر پاشد رفت اونور اتاق نشست ،منم به روي خودم نياوردم. ميخواست شروع نكنه..هميشه همينطوره ،خودش يه چي ميگه خودشم زود ناراحت ميشه … به من چه!
  • تازه  همين زندايي گرامي واسه تولدم يه تاپ و شلوارك خوشگل بهم داد كه خيلي خوشم اومد.
  • امروز با يه دوست خوب قرار داشتم كه دقايقي پيش اعلام كردند نميتونن بيان …سرشون شلوغه. اشكالي نداره ، منم به كلاس ورزشم ميرسم…. فعلا باي تا بعد

 

 

دیدگاه‌ها»

1. حميد امير سمساري - یکشنبه, ژوئن 8, 2008

شايد روزي خواستي كه بخواني
شايد تو بداني
شايد همه عمرم در پس پرده بماني
چه ميدانم كه چه هستي و كه هستي

خيلي اتفاقي دعوت ميكنم كه نوشته هاي من را بخواني
چه ميدانيم شايد خوشتان بيايد
————————————————————————————–
پاسخ:
ممنون از دعوتت… مزاحم ميشم.

2. معين - یکشنبه, ژوئن 8, 2008

سلام
من كه كلي حال كردم امروز اومدم سركار
ميگم صبا خب به زن داييت بگو كيو واست نشون كرده بهت بگه (هان نشون نكرده )
هرروزي نوبت يكيه براي ازدواج يه روز هم نوبت توميشه
حالا كدوم روز اين تقويم معلوم نيست
چشم ببندي وباز كني ميبينه كه سالها ازازدواج گذشته وپير شدي
من پيرنشدما اينو پيرا ميگن
————————————————————————————-
پاسخ:
سلام
ميخوام صدسال سياه نشون نكرده باشه
:)

3. Medad - یکشنبه, ژوئن 8, 2008

خدا به همه مردان صبر عطا کنه ..از دست ..این خانمهای محترم ..امین
—————————————————————————————
پاسخ:
الهي امين

4. علی - دوشنبه, ژوئن 9, 2008

سلام . شرمندم که دیر شد . این چند روزه خیلی سرم شلوغ شده . نمیتونم زود به زود سر بزنم . شما رو لینک کردم . موفق باشین . ممنونم که به من سر زدین
————————————————————————————–
پاسخ:
سلام
ممنون

5. ايده - سه شنبه, ژوئن 10, 2008

سلام. چقدر زشته كه يه نفر اينقدر توي زندگي خصوصي كس ديگه دخالت كنه. من كاري ندارم ايشون چكاره تو بودن. اما بسيار كارشون زشته. به كسي چه ادم كي ميخواد عروسي كنه. يكي نيست بگه هر وخ خبري بشه مطمئنن براي شام عروشي شما رو دعوت ميكنن لازم نيست نگران باشيد.
————————————————————————————–
پاسخ:
سلام…من به اين دخالتهاي نابجا عادت كردم :(

6. shiveedpolo - سه شنبه, ژوئن 10, 2008

سلام
راستش ما هم منتظر شام عروسی شما سرکار محترم هستیم صبا خانم
چی میشه مارو هم به این ارزوی کوچیک که از زندگی داریم برسونی
————————————————————————————
پاسخ:
سلام …. چشمممم
ولي تو كه انقدر شكمو نبودي! :)

7. يك عليرضا - چهار شنبه, ژوئن 11, 2008

حالا عروسي كي هست ؟ ما هم دعوتيم ؟
————————————————————————————-
پاسخ:
عروسي كجا بود؟؟؟؟؟؟
:-)

8. صبورا - چهار شنبه, ژوئن 11, 2008

سلام صبا جونم
خوبی خانومی
چه خبرا؟
خوش میگذره
عجبا این قضیه ازدواج ونظر بقیه وخبر گرفتانشونم شده مصیبت
————————————————————————————–
پاسخ:
سلام صبورا جون
ممنون عزيزم
همينطوره … نميذارن به حال خودم باشم.