تعطيلات مزخرف یکشنبه, ژوئن 1, 2008
Posted by saba in روزمرگي.7 comments
ديروز رفتم كلاس ورزش،خيلي خوب بود.كلي با الهه (دوستم) گفتيم وخنديديم. اصولا دختر شاد و سرزندهايه.23 سالشه ولي درسشو ادامه نداده. اگه بگم تو 24ساعت، 25ساعتشو ميخنده دروغ نگفتم.فوقالعاده مهربون و خوشقلبه. زندگي رو اصلا سخت نميگيره درست برعكس من.
قراره از سهشنبه صبح بريم خونه خالهام تا شنبه بعداز ظهر.ديشب هرچي خودمو به درو ديوار زدم كه مامانم مهموني رو كنسل كنه نشد.قبلا گفته بودم كه خالهام مجرده و مستقل زندگي ميكنه.زندگي كردن باهاش خدايي خيلي سخته.فوقالعاده مقرراتي و خشكه، مثلا يه نمونه از رفتارش: اخبار صدا و سيما رو 1000 بار از هر شش تا كانال تيوي دنبال ميكنه، يا اينكه تو خونهاش حق نداريم به چيزي دست بزنيم.بايد همينجوري بشينيم سرجامون ،به در و ديوار نيگا كنيم….واي …. خيلي سخته… خدايا اين تعطيلات مزخرف زودتر تموم بشه. از همينجا براي همه اونايي كه عازم سفر هستن، لحظات خوشي رو آرزو ميكنم.جاي مارو هم خالي كنين، يادتون نره.
تصميم گرفتم موبايلمو اين چند روزه با خودم نبرم …اينطوري راحتترم… يعني كمتر انتظار الكي ميكشم.
ميخوام يه ساعتي زودتر تعطيل كنم برم دانشگاه ببينم كلاساي آمادگي پيامنور كه قراربود از شانزدهم شروع بشه پس چي شد؟قرار بود از يازدهم بزنن تو سايت كه متاسفانه هيچ خبري ازش نيست!
راستي من چرا ديگه نميتونم تو وردپرس (اينجا) عكس بذارم؟:(