شادي؟ چهارشنبه, می 21, 2008
Posted by saba in روزمرگي.9 comments

امروز از همكارام كادو گرفتم … بهتون نميگم براي چي!
به وقتش…. امروز درست روزي كه بايد شاد باشم سر يه موضوع كوچيك دوباره با مهسا دعوام شد .نشسته بودم تو اتاقم پشت مانيتور كامپيوترم همينجور گريه ميكردم… نتونستم خودمو كنترل كنم رفتم تو دستشويي…. نيم ساعت فقط گريه كردم … از خدا خواستم …نبودنم رو خواستم … همين امروز! همكارام همشون فهميدن …برام مهم نيست برام دل بسوزونن يا تو جمعشون مسخره ام كنن …
امروز كيك خورديم به همون مناسبتي كه بعدا ميفهمين و اصلا شادي نكردم … بيچاره دوستام … بايد اخلاق گند منو تحمل كنن
اگه حدس ميزنين كه من ديروز به حسام زنگ زدم بايد بگم درست فهميدين! و مثل سگ پشيمونم.