امروز دوشنبه, می 19, 2008
Posted by saba in Uncategorized.11 comments
امروزمو با دعوا با مهسا همكارم شروع كرد…سر يه موضوع الكي …سر اينكه من بايد هرروز پشت در دفترمون بمونم تا ساعت 8 … خسته شدم
بسكه هركي از راه رسيد هر روز هي گفت چرا پشت در موندي؟ مگه كليد نداري؟… بابا كليد ندارمممممممممممم
ميخوام براي تولد مامانم فريم عينك بگيرم البته قابل توجهتون كه تولدش 24 ارديبهشت بوده….
يه چيز ديگه انقدر از يكي از همكارام بدم مياد فكر ميكنه چون فوق ليسانس و پيمانيه حق داره جاي همه تصميم بگيره و هيچكسي هم نبايد مخافت كنه… البته چون دوتا از همكارام پيشش زبان ميخونن هميشه پشتيشو ميكنن…. خدا شانس بده
خسته شدم همين …..